خرید بک لینک

درباره سایت

145

آخرین مطالب

امکانات وب

من بقز کردم

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

عجیبه خعیلی عجیبه دبیرستان داره تموم میشه مث برقو باد این همه سرعت زمان منو خسته کرده مخصوصا ک نمیتونم خود واقعیم باشم امروز نمیدونم چطور مقابل بغل کردن مهدیه وایستادم بعد از یکک سال تمام و بیشتر نمیدونم اصا چرا باهاش حرف میزنم نمیدونم نمیدونم چجوری تغیر کردم بعضی وقتا خودمم نمیشناسم همه ادمای اطرافم همیشه جای فکر کردن دارن . و همیشه میدونم که بودن هیچکس توی نزدیک ترین دایره زندگی شخص نباید همیشگی شه حداقل درمورد من اینطوریه از زندگی 18 سالم فقد 7 ماهو خورده ای مونده ادامه بقیش دست خودمه ایف عای وانت بعد از سه سال از نبودن هنوز منتظر اپدیتشم ویرد فیور فور عه فیور هخخخخخخخخخخخخ حتی حوصله عوض کردن صفحه کلیدم واسه انگلیسی ندارم یا شایدم به خاطر اینه که دست ب تایپ فارسیم تند تره هوم نمیدونم چرا ولی دلم نمیخاد نامزد کرده باشه . . با اینکه میدونم انگاری شوخیه بازززززززززززززززززززز هعیییییییی

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

مهدیه متین مسئله ای عجیب که پیش روی من گذاشته شده و فکرمو درگیر کرده ولی نمیدونم چرا تا این حد آرومم فکر میکنم این جواب همون حسای شکیه ک داشتمو همیشهههههه مث ی احمق تمام عیار خودمو همیشه قانع کردمو روش سرپوش گذاشتم چطور ممکنه مهدیه متین اما این دو نفر چرا دارن تا این حد منو احمق فرض میکنن چرا وقتی میدونه بهم پیام داده باهم حرف زدیم دوستیم اشتی کردیم دوباره یه پستو واسه دوتامون فرستاده لعنتی از جمع نوشتن این کلمها متنفرم چون احمق فرض شدم نمیدونم چرا ولی میخاستم برای خودم حواس پرتی ایجاد کنم عجب دستم گذاشتم روی چ حواس پرتی خوبییییییییییییییییی این واقعا یه حواس پرتی واقعیه ولی زیادی داره از حد بیشتر میشه و همشم به دلیل خواستن فقد تنها یه حواس پرتی بود که جناب متین یهوووو پرید وست همه این ماجراها منم ک تو راه زدمش با همه اون هشدارااااااااااااااااای ک میگف احمقققققققققققققققققققققققققققق نکنننننننننننننننننننننننن کور بودم انگار باو پشیمون نیستم چون میدونم فهمیدم و بازم خواستم ادامه بدم خودم الان موضو دیگ فقد این نیس البته که من میدونستم همه این رابطه هرررررررچندم واقعی باشه ک نبود هرچندم خوشگل باشه و هرچندم ... ب ماقبل کنکور ختم میشه هیج جای دیگه ای هیچوقت توی ذهنم نتونس

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

معادله عجیب هر لحضه داره به حل شدنش نزدیک تر میشه شادیم نه فقط به حل شدنش به این که اصلا یه معادله نبوده میخام صبر کنم کامل همه چیزو باید بفهمم حرکتی نمیکنم مگه اینکه اول مهدیه ریز به ریز همه چیزو واسم تعریف کنه تا حسااااابی بی حس شم دارم روی خودم کار میکنم سه رو طلایی واقعا از دستم رفت و این تنها سه ای نیست ک از دستش دادم سوم ، سه ماه تابستون پووووف اعتمادایی ک از دست دادم مهم نیست هیچکدوم برام فقط تنها اولیت من الان موفقیتمه و بس به محض این که اخرین نفسهای این دوتا رابطه احمقانه هم تموم شه جفت دوتا اشغالا رو از زندگیم حذف میکنم اما دومی رو با تاخیر نمیخام جف شه باز دوتا تاسش هه تک بمونه تا اخرررر یادش نمیره این یکیو دارم درموردش فکر میکنم که قاطی تاریکی مطلق شم یا به روشنایی پناه بیارم میتونم بکشمش همه راه هاشم هس اگه چهارتا گلناز پام ب خوردش بدم تا یک هفته گیجه و یا اگه بیشتر شه فلج میشه در حد 7 تاش تا بالا تر کشندس مخصوصا اگه با چیزای دیگه ترکیب شه یک ساعت بعد اثر میکنه و اروم اروم کسی نمیفهمه چی سرش اومده حتی به مهدیه هم نمیگم تمام پیامای تلگرام حذف میشن اروم اروم ی مصمومیت کوچیک باعث میشه از پا در بیاد

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

اونقدرام پیچیده نبود ینی اصلا پیچیده نبود فقط من نمیخاستم باور کنم که اینقده راحته قرار بود تو این ماجرا سیفونه دوتا رابطه رو بکشم شد س تا حالا ک فکرشو میکنم سیفون کل ادمای توی این زندگی لنتی کوفتی الانه رو باید کشید همه پووووووووووووچ همه پوچ همه چیز سر ی هوس ساده بود البته که بود البته که بود بازم صد رمتش ب شینش لاشیه ولی مرفتش اندازه همه لاشیا ی پا بالا تره عوض اون دوس پسر اشغال عوضیم ک ته ته لاشی بودنه یکیم نی این وسط بگه ن ک خودت نیسی بخف باو اخلاقم تغییر کردهو اصانم دس خودم نی لات شدم خفن فاز سنگین دیه عشق لاکو دامن چین دارو کفش پاشنه بلند و ... الباقی اضافات نیستم شدم ازون جاست کتونیای روظگار همونایی ک تند دوئیدن با کتونی بیشتررررر بشون حال میده تا شیک پوشیدن پاشنه بلند فرقش زمینه تا اسمونا ن ناموصا پای کاراتون وایسیت ی سری چیا ازون یکشنبه کوفتی یخوده رو مخه هنو ولی روندش درجه یک پیش میره ی مش دافو لاشی جم شدن دورمون بعد انتظار عشق پاکو رفیق بامعرفتم داریم خخخ والا بخدا اها میخواستم بگم این کصشرا چیه جدیدا میخونین جا اهنگ میندازین بکش سیفونو باو طرف انقد چص ناله کرده تو اهنگاش بفهمم کی ولش کرده تا دسته بیل اندر ما

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

صفحه بندی